قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
6
تاريخ نگارستان ( فارسى )
به دو گفتند كه اين راهى كه ما آمدهايم بگير و برو تا به مقصود برسى مصراع : ( بدين راه و روش ميرو كه با دلدار پيوندى ) و او از ايشان درگذشته برادران بتدريج طى مسافت ميكردند ساربان يكچند جبال و سهول و تلال پيموده چون از اشتر خود نشان نيافت برگشته از پى اخوان الصفا شتافت و باز از گمشدهء خود بتجديد از ايشان استفسار نمود خسرو : گفت ازينسوى تا بيك فرسنك * پايم از تاختن نداشت درنك در نوشتم بسى كريوهء كوه * وز تكوپو درآمدم بستوه ديده ، گردى از آن رميده نديد * گرد چه بود كافريده نديد ؟ بار ديگر از آن سه برادر پرسيد يكى گفت كه بار آن اشتر طرفى روغن و طرفى ديگر شهد است ساربان تصديق نمود ديگرى گفت سربارش طنازيست عذار عذار و آن يك بر زبان آورد كه آنجميله باردار است خسرو : ساربان ز آنهمه نشان درست * گرد شك را ز پيش خاطر شست آگهى چون نداشت از فنشان * چنك در زد سبك بدامنشان برادران سوگند سخت ياد نمودند كه ما اشتر نديدهايم بلكه خبر هم نشنيدهايم نزاع كردند داورى پيش حاكم بحر بن افعى جهرمى بردند آخر كار بدانجا رسيده كه جوانان را بقيد سپردند اتفاقا بعد از چند روز شخصى سراغ اشتر به صاحب داده برائت ساخت ذمهء آنان نزد حاكم بوضوح پيوست نظم : گفت با شه كه من بدولت شاه * يافتم هرچه فوت گشت ز راه شتر و هرچه بود بار برو * وان عروسى كه بدسوار برو ملك از آن برادران ملك سيرت خجل گشته عذرخواهى نمود و چون آثار نجابت در جبين ايشان هويدا بود در رعايت ايشان كوشيده در حريم حرم خود جهة ايشان منزلى تعيين نموده همواره با ايشان صحبت ميداشت روزى بتقريبى سخن اشتر در ميان آمده ملك سرحال از ايشان استفسار نمود مضر گفت از راهى كه آمديم چنان مشاهده افتاد كه يكجانب علفزار از صدمهء چرا پاك شده و جانبى ديگر به حال خود بود لاجرم بخاطر رسيد كه اين اشتر را يكچشم كور خواهد بود نظم : همه يكسوى ديدم اندر راه * خوردنش از درخت شاخ گياه نقش بستم كه يكطرف كور است * كش بيكسوى در چرا زور است ربيعه گفت : كه من گفتم دندانش شكسته بنابر آن بود كه اثر نقصان دندان در علفخوردن ظاهر بود و اياد سبب لنگيش را بواسطهء كشش پاى در اثناى راه بيان كرد و بار ديگر برادر مهتر گفت خسرو : گفت اول دمى كه از من رفت * ماجرا ز انگبين و روغن رفت